آش دندونی
سلام عزیزدل مامااااااااااااااااااااااااااااااان.خوبی نفس قشنگم؟میدونی چقدر دوست دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اینقدر زیاده که خودمم اندازش رو نمیدونم
اما آش دندونی.بالاخره بعد از پیدا شدن 4 تا از مرواریدای قشنگت مامان فرصت اینو پیدا کرد که واست آش دندونی درست کنه
بهد از اینکه حالت کمی بهتر شد و 2 تا دندونت با هم دراومدن آش دندونیت رو بار گذاشتم.4شنبه هفته قبل بعد از اینکه بابا جون رفت سرکار و تو خوابیدی ساعت 8:30 صبح آش رو گذاشتم سرگاز .محتویاتش رو از شب قبل خیسونده بودم و آماده بودن. ساعت 2 ظهر هم خاموشش کردم و کشیدمش توی ظرفا. خوشمزه های کنارش رو هم آماده کردم و اول واسه عمو محسن اینا فرستادم.شب هم همراه بابایی رفتیم خونه عمو منصور و مامان بزرگ اینا و آش دندونیای دخترم رو تقسیم کردیم.واسه خاله سمیه اینا هم بردیم اما خونه تشریف نداشتن. 1 قابلمه هم گذاشتم کنار که 5شنبه ببریمش اهواز واسه مادرجون اینا و خاله ها ودایی.خوب شده بود و همه خوششون اومد از همه بیشتر زن عمو هما دوست داشت و کلی هم تشکر کرد و آرزوهای خوب خوب واسه هستی خانم کرد. راستی ظهر هم از آش به دخمل گلم دادم خورد .دوست داشتی مامانی ام.اینم از آش دندونی دخترم.امیدوارم دندونای بعدیت راحت تر از این 4 تا دربیان عسلم
اما عکسای آش دندونی هستی جونم






مامانی قربون خندت بره عزیزدلم






آش دندونی
